آقو خدا بيامرزه اي پدر مارو،اين مرد به شدت عاشق ورزش بدنسازي بود....ما که بچه بوديم يه روز اي که داشت ميرفت باشگاه ما گفتيم مارو هم ببر،اونجا که رسيديم بحث اين شد که بچه کي قوي تره،يکي گفت بچه من وزنه 5کيلويي ميزنه،يکي گفت بچه من 10کيلو رو راحت ميزنه،يکي هم...آقو يهو پدر ما رفت يه وزنه 350کيلويي آماده کرد گفت بچه من اينو ميزنه!!!! بعدشم اومد در گوش ما گفت اگه اين وزنهو رو نزني انقد ميزنمت صدا اسب آبي بدي!مام رفتيم پشت اي وزنه تمرکز کرديم 350کيلو رو يه ضرب زديم!!! آقو همه قبول کردن،باباي خودمون ازمون خطاي فني گرفت قبول نکرد! ديديم عصباني شده داره مياد سمت ما که کتکمون بزنه گفتيم ها بعد از مشت اول صدا اسب آبي در مياريم ولمون ميکنه،آقو اي مشت اولو زد ما سريع صدا اسب آبي درآورديم...ظاهر

اٌ پدرمون صداي اسب آبي رو نميشناخت 8ساعت و 43دقيقه يه بند مارو زد! ها ها ها ها ها ها...يني پدرمون رکورد مشت زني متوالي محمدعلي کلي رو 2ساعت ارتقا داد! واقعاٌ شرمنده م که نتونستم اسباب سرافرازي پدرم رو فرآهم کنم!