باور کن مرا

 

باور کن مرا که طعم تلخ فراق را چشیده ام.

باور کن مرا که احساسم را در کنج آخرین نامه سر بسته عشق دفن کرده ام,نامه ای که هرگز گشوده نشد.

باور کن مرا که خوشبختی گمشده خویش را در دل کبود روییده بر کوه می جویم.

باور کن شبهایی را که بی تو,دور از همه بی قرار و بی تاب رو به سوی تنها روزن از پرده آویخته پنجره اتاقم انتظار را تجربه کرده ام,انتظار مهتابی که برای همیشه در دل سیاه ابرهای تنهایی مرده است.

خزان دلشکستگان



آفتاب به رنگ روبان زیبایی که گیسوان طلایی تو را در روزهای طوفانی از خطر پراکندگی حفظ میکرد در آمده است.

نسیمی سرد دامن زرین خورشید را از روی در برمی چیند وآرزوهای خفته را بیدار میکند.

مه غلیظی پیشانی کوه را پوشانیده و جاده گوسفندرو را تاریک کرده است.

گل قشنگ آرامگاه تو رنگ خزان گرفته و رقص مذبوحانه ای دارد.

روح آسمانیت در میان غنچه های پژمرده آن بروی من لبخند میزند.

بر سیمای هوس انگیز دختران جنگل غباری از حزن و ماتم نشسته و این مرغان پر صدا را چون کوه ساکت و آرام داشته است.

و در خانه در بسته گل برای تو لالایی میخواند و دل شکسته مرا به یاد مهربانیهای تو می لرزاند.

دیگر اشکهای گرم من گمشده مرا برنمی انگیزد و خدای خسته دلان, این کبوتر کوهی را نگهبان نیست.

خداحافظ ای برگهای زرد, ای آخرین یادگاریها

خداحافظ ای بادهای سرد, ای پیشاهنگان خزان

خداحافظ

خداحافظ ای زمین نمناک جنگل

ای مدفن نخستین "عشق " من.

عوامل موثر بر تقویت جنسی

ویتامین A

یکی از مواد موثر در تقویت جنسی ویتامین A است،ویتامین A از ویتامین های محلول درچربی است که نقشی اساسی را در تولید مثل ایفا می کند. این ویتامین در هویج، کلم، شلغم، اسفناج، بروکلی، کاهو، فلفل قرمز و انبه یافت می شود.

 ویتامین های گروه B

ویتامین های گروه B نیز در تقویت جنسی نقش دارند.از ویتامین های گروه B، تیامین(B1)، ریبوفلاوین (B2) و نیاسین (B3) بسیار حایز اهمیت می باشند. البته ویتامین های B5، B6، B12 نیز برای کاهش استرس و تنظیم مقدار هورمون های بدن لازم هستند.ویتامین B3 (نیاسین) باعث اتساع عروق شده و گردش خون را بهبود می بخشد. این ویتامین همچنین باعث ساخته شدن هورمون های جنسی می شود. مصرف نیاسین نیم ساعت قبل از فعالیت جنسی، هیجان جنسی را افزایش می دهد.ویتامین B6 از افزایش میزان پرولاکتین که خود باعث کاهش میل جنسی می شود، جلوگیری می کند.

 همچنین باعث افزایش باروری در زنان می گردد. ویتامین B12 در مردانی که اسپرم کافی ندارند، موثر است.

 منابع سرشار از ویتامین های گروه B عبارت اند از نان و غلات سبوس دار، تخم مرغ، حبوبات (نخود و لوبیا و..)، محصولات سویا، ماهی سالمون و دیگر ماهی های آزاد، آجیل، بروکلی، گوشت کم چرب و موز.موز دارای آنزیم بروملین (Bromelain) است که در تقویت نیروی جنسی مردان موثر است. همچنین سرشار از پتاسیم و ویتامین های گروه B می باشد.باید توجه داشت که مصرف نوشیدنی های الکلی باعث از بین رفتن ویتامین های گروه B می شوند.

ادامه نوشته

تو...

آنقدر دوستت دارم که هرچه بخواهی همان را بخواهم

اگر بروی شادم

اگر بمانی شادترم

تو را شادتر میخواهم

با من یا بی من

بی من اما

شادتر اگر باشی

کمی

-  فقط کمی –

ناشادم

و این همان عشق است

عشق همین تفاوت است

همین تفاوت که به مویی بسته است

و چه بهتر که به موی تو بسته  باشد

خواستن تو تنها یک مرز دارد

و آن نخواستن توست

و فقط یک مرز دیگر

و آن آزادی توست

تو را آزاد میخواهم...

" زن "

زن عشق میکارد و کینه درو میکند

دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر

میتواند تنها یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهارهمسر هستی

برای ازدواجش - در هر سنی – اجازه ولی لازم است

و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار میتوانی ازدواج کنی

در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو...

ادامه نوشته

فصل امتحان

ای تودهن هرچی استاده نامرده که به خاطر لجبازی وعداوت شخصی با مدیر گروه امروز از ما بدبختا یک امتحانی گرفت که اون سرش ناپیدا. خب یکی نیست بهش بگه آخه آدمه ناحسابی چرا دقه دلیتو سر دانشجوی بدبخت خالی میکنی؟! یعنی امتحان قلب و سی سی یو که باید انواع بیماریهارو روی نوار قلب مریض تشخیص میدادیم به اندازه این درس عمومی بی ارزش سخت نبود!!! قیافه بچه ها وقتی ازجلسه میومدن بیرون دیدنی بود!! پسرا قرمزی گوشاشون مشخصتر بود و دخترا قرمزی گونه هاشون!! منکه خودم اصلا داغیه وقرمزی لپامو بادستای سردم حس میکردم!!! فقط خدا به همه ماها رحم کنه وبس...

مگر میشود...

آدم ها... آدم ها میگذرند

آدم ها از چشم هایم میگذرند و سایه ی یکایکشان

بر اعماق قلبم می افتد

مگر میشود

ازین همه آدم         

 یکی تو نباشی                  

لابد من نمی شناسمت                 

 وگرنه بعضی ازین چشم ها

اینگونه که می درخشند

می توانند چشم های تو باشند...

تو نیستی

در اتاقم همه چیز چنان است که از اینجا میرفتی...

گلیمی که دوست داشتی هنوز برزمین است و رد پای تو زیباترین نقشهای آن...

پنجره ها با همان پرده هاست که بود... هنوز از همه چیز بوی دستهای تو را حس میکنم...

 تو نیستی و حرفی جز سکوت نیست...

9درس مهم زندگی!!!!!!!!

درس اول: 
يه روز مسوول فروش ، منشي دفتر ، و مدير شرکت براي ناهار به سمت سلف قدم مي زدند… يهو يه چراغ جادو روي زمين پيدا مي کنن و روي اون رو مالش ميدن و جن چراغ ظاهر ميشه… جن ميگه: من براي هر کدوم از شما يک آرزو برآورده مي کنم… منشي مي پره جلو و ميگه: «اول من ، اول من!… من مي خوام که توي باهاماس باشم ، سوار يه قايق بادباني شيک باشم و هيچ نگراني و غمي از دنيا نداشته باشم»… پوووف! منشي ناپديد ميشه… بعد مسوول فروش مي پره جلو و ميگه: «حالا من ، حالا من!… من مي خوام توي هاوايي کنار ساحل لم بدم ، يه ماساژور شخصي و يه منبع بي انتهاي آبجو داشته باشم و تمام عمرم حال کنم»… پوووف! مسوول فروش هم ناپديد ميشه… بعد جن به مدير ميگه: حالا نوبت توئه… مدير ميگه: «من مي خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توي شرکت باشن»! 
نتيجهء اخلاقي : اينکه هميشه اجازه بده که رئيست اول صحبت کنه!

ادامه نوشته

خوشبختی

     در شب تاریک و بی ستاره
 
خسته از غم های روزگار
 
کنار تخته سنگی نشسته بودم
 
سواری بر اسب خوشبختی می تاخت
 
از سوار پرسیدم:
 
ای سوار از چه است که من هرگز خوشبخت نمی شوم
 
سوار گفت:ای دوست حقیقتی را بگذار برایت باز گو کنم
 
دراین دنیاهرگز به کسی دل نبندچون دنیاآنقدرکوچک است
 
که دو دل در کنار هم جایی نخواهند داشت
 
و اگر به کسی دل بستی هرگز از او جدا نشو ....
 
چون دنیاآنقدر بزرگ است که دیگر او را نخواهی دید

تفاوتهای جالب روانشناسی زنان و مردان

۱- نـه تـنـها سـاخـتـار مغز زنان و مردان با یکدیگر متفاوت می باشد، بلکه مـردان و زنان از مغزشان بطـرز مــتفاوتی استفاده میکنند. در مغز زنان اتصالات و ارتباطات بیشتری بین دو نیمکره چپ و راست وجود داشـته کـه بـه آنــها این توانایی را می دهد تا از مهارت گفتاری بهتری نسبت به مردان برخوردار باشند.

از طرف دیگر در مردان ارتبـاط کمتری بین دو نیمکره مغزشان وجود داشته و به آنها این قابلیت را میدهد تا دارای مهارت بیشتری در استدلالهای انتزاعی و هوش دیداری-فضایی باشند.
ادامه نوشته

قانون های آقایون برای خانم ها

 

قوانيني كه خانوم ها رعايت نميكنن!

همیشه خانم ها به امر شریف «شرط و شروط تعیین کردن» مشغولن. ولی حالا وقتشه که ما مردها هم تکلیف خودمون رو روشن کنیم...

خانوما توجه کنن؛ اینها قانون های ما هستن:
توجه بفرمایید که همه قانون ها شماره ”
۱“ هستن

 

ادامه نوشته

تنهایی

بازهم یک شب مهتابی ، اما نه یک شب رویایی

 باز هم آسمان بارانی ، اما باران دلتنگی نه عاشقی

  باز هم امروز باز هم فردا ، اما اینبار بی هدف تر از گذشته...

  انتظار تنها ذکر دقایق بی تو ...

  و حالا آرزو ذکر دائمی قلب من

  التماس ذکر مقدس چشمانم  و چشمانم که از خیسی به

  رودخانه می مانند...

  و تنها حسرتی مانده از دقایق ، ثانیه ها و ساعت های با تو

  بودن ...

 دوری را دیده بودم اما فاصله را حس نکرده بودم ..

  فریاد را شنیده بودم اما غم را ندیده بودم ...

راز زندگی مشترک بادوام

روزی یک زوج,بیست و پنجمین سالگرد ازدواجشان را جشن گرفتند. آنها در شهر مشهور شده بودند به خاطراینکه در طول 25 سال حتی کوچکترین اختلافی باهم نداشتند.دراین مراسم خبرنگاران روزنامه های محلی هم جمع شده بودندتا علت این موضوع را بفهمند,خبرنگاری پرسید:"آقا واقعا باور کردنی نیست!یک همچین چیزی چطور ممکن است؟!" شوهر روزهای ماه عسل رو به یاد آوردو گفت: بعداز ازدواج رفتیم ماه عسل...آنجا برای اسب سواری,دوتا اسب مختلف انتخاب کردیم. اسبی که من انتخاب کردم محجوب بود. ولی اسب همسرم به نظر یه کم سرکش بود. سرراهمان ناگهان آن اسب پرید و همسرم را از زین انداخت. همسرم خودش را جمع و جور کردو به پشت اسب زد و گفت:"این بار اولت هست" بعد یک مدت دوباره همان اتفاق افتاد. این بار همسرم نگاهی با آرامش به اسب کرد و گفت:"این بار دومت هست" و بعد سوار اسب شد و راه افتادیم. وقتیکه اسب برای سومین بار همسرم را انداخت,همسرم با آرامش تفنگش را از کیفش درآورد و شلیک کرد و آن اسب را کشت. سر همسرم داد کشیدم و گفتم:" چکار کردی روانی؟ دیوانه شدی؟ حیوان بیچاره را چرا کشتی؟" همسرم یه نگاهی به من کرد و گفت:" این بار اولته!"

یک داستان جالب!!!!

روزی ، یک پدر روستایی با پسر پانزده ساله اش وارد یک مرکز تجاری میشوند.

پسر متوّجه دو دیوار براق نقره‌ای رنگ میشود که بشکل کشویی از هم جداشدند و دو باره بهم چسبیدند، از پدر میپرسد، این چیست ؟

 پدر که تا بحالدر عمرش آسانسور ندیده میگوید پسرم، من تا کنون چنین چیزی ندیدم، ونمیدانم.

در همین موقع آنها زنی بسیار چاق را میبینند که با صندلی چرخدارش به آندیوار نقره‌ای نزدیک شد و با انگشتش چیزی را روی دیوار فشار داد، و دیواربراق از هم جدا شد ، و آن زن خود را بزحمت وارد اطاقکی کرد، دیوار بسته شد، پدر و پسر ، هر دو چشمشان بشماره هائی بر بالای آسانسور افتاد که ازیک شروع و بتدریج تا سی‌ رفت، هر دو خیلی‌ متعجب تماشا میکردند که ناگهان ، دیدند شماره‌ها بطور معکوس و بسرعت کم شدند تا رسید به یک، دراین وقت دیوار نقره‌ای باز شد، و آنها حیرت زده دیدند، دختر ۲۴ ساله موطلایی بسیار زیبا و ظریف ، با طنازی از آن اتاقک خارج شد.

پدر در حالی که نمیتوانست چشم از آن دختر بردارد، به آهستگی، به پسرش
گفت : پسرم ، زود برو مادرت را بیار اینجا!!!

دوستی تان با این آدم ها را به هم بزنید

● خودشیفته ها

این افراد شدیدا حس خودبزرگ بینی دارند و چنین می پندارند که دنیا گرد آنها می چرخد. این افراد مانند کنترل گرها موذی و حیله گر نیستند و تا حدی آشکار خواسته های خود را بیان می کنند. گاهی به نظر می رسد باید به آنها گفت: « فقط خودت مهم نیستی که!»

این افراد فقط خواسته های خود را در نظر می گیرند و نیازهای شما به باد فراموشی گرفته می شود. در این رابطه شما احساس یاس و سرخوردگی پیدا می کنید. آنها چنان انرژی شما را صرف خواسته ها و امیال خود می کنند که دیگر چیزی برای خودتان باقی نمی ماند. 

 

 

 

ادامه نوشته

اولین درس معلم

اولین روز کلاس درس,معلم بچه ها را به دشت برد و از آنها خواست که به پروانه سفیدی که برروی علفها نشسته بود خیره شوند. پروانه بالش را باز کرد و بست. معلم رو به بچه ها کرد و گفت: ببینید, امروز نخستین روز درس شماست . پروانه نخستین آموزگار شما. ببینید که او به شما درس میدهد! بالهایش را باز میکند و این به معنای آمادگی برای دوستی با جهان است. بالهایش را میبندد و این به معنای آمادگی برای دوستی با خویشتن است. این دو راز را خوب به خاطر بسپارید. با خودتان و با همه جهان دوست باشید. این یکی از راه های سعادت است.

 

 

آقا معلم روزت مبارک.

ترس

شب تيره و ره درازومن حيران   فانوس گرفته او به راه من

برشعله بي شكيب فانوسش    وحشت زده ميدود نگاه من

برما چه گذشت؟ كس چه ميداند   دربستر سبزه هاي تردامان

گويي كه لبش به گردنم آويخت   الماس هزار بوسه ي سوزان

برما چه گذشت؟ كس چه ميداند  من او شدم...او خروش درياها

من بوته ي وحشي نيازي گرم   او زمزمه ي نسيم صحراها

من تشنه ميان بازوان او   همچون علفي ز شوق روييدم

تا عطر شكوفه هاي لرزان را  در جام شب شكفته نوشيدم   

باران ستاره ريخت بر مويم   از شاخه تك درخت خاموشي

در بستر سبزه هاي تر دامان   من ماندم و شعله هاي آغوشي

ميترسم از اين نسيم بي پروا   گرباتنم اين چنين درآويزد

ترسم كه زپيكرم ميان جمع   عطر علف فشرده برخيزد

                                             "فروغ فرخزاد"

شخصیت شناسی با پرندگان

اول فروردین تا 25 فروردین "شاهین"

مقتدر و توانا هستید. معمولاً با مهارتی که در کارها و عمل تان دارید می توانید از موانع بسیار سخت عبور کنید و در نهایت زرنگی این کار را به گونه ای انجام می دهید که چندان انرژی خود را به هدر ندهید.



26 فروردین تا 22 اردیبهشت "مرغابی "

برای رسیدن به هدف هر رنجی را به جان می خرید، اما با این حال برای شما هدف وسیله را توجیه نمی کند. گاهی بی دقت می شوید، بنابراین ضررهایی می بینید.


 
23 اردیبهشت تا 19 خرداد "قمری"

طبیعتاً آرامش طلب هستید و از یک زندگی آرام لذت می برید و به ندرت از آن خسته می شوید. بردبار، سازگار و در عین حال جذاب هستید.

ادامه نوشته

ظلمت

چه گریزیست زمن؟

چه شتابیست به راه؟

به چه خواهی بردن در شبی اینهمه تاریک پناه؟

مرمرین پله ی آ غرفه ی عاج! ای دریغا که زما بس دور است

لحظه ها را دریاب چشم فردا کور است

نه چراغیست در آن پایان هرچه از دور نمایانست

شاید آن نقطه ی نورانی چشم گرگان بیابانست

می فرو مانده به جام سر به سجاده نهادن تا کی!

او در اینجاست نهان میدرخشد در می

گر بهم آویزیم  ما دو سرگشته ی تنها, چون موج

به پناهی که تو میجویی, خواهیم رسید

اندر آن لحظه ی جادویی اوج!

                                                                   "فروغ فرخزاد"

گر بوسه می خواهی

گربوسه می خواهی بیا,یک نه دو صد بستان برو

این جا تن بی جان بیا, زین جا سراپا جان برو

صد بوسه ی تر بخشمت, از بوسه بهتر بخشمت

اما ز چشم دشمنان, پنهان بیا, پنهان برو

هرگز مپرس از راز من, زین ره مشو دمساز من

گر مهربان خواهی مرا, حیران بیا حیران برو

در پای عشقم جان بده, جان چیست, بیش از آن بده

گر بنده ی فرمانبری, از جان پی فرمان برو

امشب سراپا مستیم, جام شراب هستیم

سرکش مرا وز کوی من افتان برو, خیزان برو

بی تو

بی تو طوفانزده دشت جنونم

صید افتاده به خونم

بی من از کوچه گذر کردی و رفتی

بی من از شهر سفر کردی و رفتی

قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم

تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم

تو ندیدی,نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی

گر بمیرم ز غم دل,به تو هرگز نستیزم

من و یک لحظه جدایی؟!

نتوانم,نتوانم, بی تو من زنده نمانم...

ای دوست مرا به خاطر آور

ای دوست مرا بخاطر آور

هرسال چو نوبهار خرم

بیدار شود زخواب نوشین

تا باز کند به روی عالم

دیباچه خاطرات شیرین

از لاله دهد به سبزه زیور

ای دوست مرا به خاطر آور

هرروز به شاخه ی گل زرد

پروانه چو بال و پر فشاند

یا بلبلی در مدفن پردرد

فریاد کند ترانه خواند

خواند غزلی چو آب ازبر

ای دوست مرا به خاطر آور

عیدانه

شعر زیر تقدیم به همه ی دوستان
باز هفت سین سرور 
ماهی و تنگ بلور 
سکه و سبزه و آب 
نرگس و جام شراب 
باز هم شادی عید 
آرزوهای سپید 
باز لیلای بهار 
باز مجنونی بید 
باز هم رنگین کمان 
باز باران بهار 
باز گل مست غرور 
باز بلبل نغمه خوان 
باز رقص دود عود 
باز اسفند و گلاب 
باز آن سودای ناب 
کور باد چشم حسود 
باز تکرار دعا 
یا مقلب القلوب 
یا مدبر النهار 
حال ما گردان تو خوب 
راه ما گردان تو راست 
باز نوروز سعید 
باز هم سال جدید 
باز هم لاله عشق 
خنده و بیم و امید 

عیدتان مبارک

سبز باشید وسرفراز...........

 

تو کیستی...

تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم

شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم

تو چیستی که من از موج هر تبسم تو

بسان قایق سرگشته روی گردابم

من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه؟

چه کرد با دل من آن نگاه شیرین... آه

مدام پیش نگاهی, مدام پیش نگاه

کدام نشات دویده است از تو در من؟

که ذره های وجودم تو را که می بینند: به رقص می آیند, سرود می خوانند...

فهمیده ام...

فهمیده ام که دوستی و محبت آدم ها, ذره ذره در جانت ریخته میشود و یکدفعه می بینی یک جایی توی قلب و دلت را به خودشان اختصاص داده اند. همین است که باید حواست باشد به آدم هایی که وارد زندگی ات می شوند!

فهمیده ام با کسی که اول جاده, دو راهی را نشان آدم می دهد نباید همسفر شد.فهمیده ام که زرنگی کردن توی رفاقت,حماقت است. فهمیده ام که اگر حرف دلت را پنهان کنی, شاید چیزی از دست ندهی اما یقین داشته باش , چیزی هم به دست نمی آوری. فهمیده ام وقتی دلت می خواهد بیشتر کنارش باشی یا زمان بیشتری هم صحبت باشید, باید حواست را جمع کنی, شاید در دلت دارد خبری می شود... شاید عین و شین وقاف دارند کنار هم می نشینند و کلمه سازی می کنند...

یادم باشد...

یادم باشد: حرفی نزنم که دلی بلرزد و خطی ننویسم که کسی را آزار دهد

یادم باشد: که روزو روزگار خوش است و تنها دل من است که دل نیست

یادم باشد: جواب کینه را با کمتر از مهر و جواب دورنگی را با کمتر از صداقت ندهم

یادم باشد: باید در برابر فریادها سکوت کنم و بر سیاهی ها نور بپاشم

یادم باشد: از چشمه, درس خروش بگیرم و از آسمان, درس پاک زیستن

یادم باشد: سنگ خیلی تنهاست, باید با او هم لطیف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکندیادم باشد: برای درس گرفتن و درس دادن به دنیا آمده ام نه برای تکرار اشتباهات گذشته

یادم باشد: هرگاه ارزش زندگی یادم رفت در چشمان حیوان بی زبانی که به سوی قربانگاه می رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پی ببرم...

یادم باشد: می توان با گوش سپردن به آواز شبانه دوره گردی که از سازش عشق می بارد به اسرار عشق پی برد وزنده شد

یادم باشد: گره تنهایی و دلتنگی هرکسی فقط به دست خودش باز می شود

یادم باشد: هیچگاه لرزیدن دلم را پنهان نکنم تا تنها نمانم...

و

یادمان باشد: هیچگاه از راستی نترسیم.

بهانه

بدان که بی قلب نخواهم رفت. با عشق تو با کس دیگر زندگی نخواهم کرد.

دوست دارم آن هیچ کسی باشم که نامه هایت را برایش می نویسی و 

ای کاش آن هیچ کس اجازه خواندن نامه هایت را داشته باشد .

تو به من آموختی که عشق با عشقبازی متفاوت است. عشق دست خود آدم

نیست. بی خبر و بی اراده می آید. اما عشقبازی دست خود آدم است من از

آنچه دست ساز آدمی است بدم می آید. عشق مرا چنان بزرگوار کرده که

نمی توانم راضی باشم، مثل دیگران در بستر معشوقم بخوابم .

من و عشقم یک وجودیم. ما در هم می خوابیم . دلم برای آنهایی می سوزد که

پایبند عشقهایی هستند که با عشقبازی اثبات می شود. من عشق را یافته ام،

معشوق بهانه است . اگر تا هفته دیگر طاقت نیاوردم به خانه ات می آیم...

زین پس به یاد او به خواب می روم، خواب او را می بینم و با یاد او از خواب

بر می خیزم . نه من، که دو گلدان این اتاق، به یاد او گل خواهند داد .

و یاس های سفید بوی او را در فضا منتشر می کنند . نور روشنی او را گسترش

خواهد داد. و سکوت سنگین این اتاق ، سکوت او را فریاد می کند.

رفت و نمی دانست که بی او ، برای بوییدن یک گل، برای خواندن یک شعر،

برای شنیدن یک آواز چقدر تنها ماندم

شاید...

شاید روزی تمام ستارگان برایت چراغ بودند. تمام شبها با ستاره ای در خلوت دستانت به خواب می رفتی و امروز...تمام آسمان برایت جز صفحه ای تاریک در خطوط درهم اتاق یادآور هیچ چیز دیگر نباشد.

اما, به خاطر بسپار طلوع هرروز خورشید را که به نام تو و به نیت توست.

رد انگشت های تو

وقتی برف می آید من می شوم ملکه برفی سرزمین آرزوها و تو... تو... نه ملکه های برفی همیشه تنها هستند... نمی خواهم ملکه برفی باشم. می خواهم یک آدم برفی کوچک باشم که با دستان تو به دنیا می آید و پیش از فراموش شدن رد انگشت هایت روی تنش,می میرد.